![]() |
![]() |
|
|
آقای غر لیوان داغ نسکافه اش رو نمیدونم چی کار کرد چون من مشغول بازی بودم همه رفتن نماز و ماهم آماده می شدیم که دیدم گتر هام یکیش نیست همه جا روگشتیم آقای ماشین حساب هم کمک می کرد من تمام کشو ها رو می گشتم وقتی کشوی آقای غرو باز کردم
تا اینجا بمونه این ماجرا حتما ادامه خواهد داشت |
|
+ نوشته شده در
ساعت توسط آرش |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
به صبح راستین سوگند**
به پنهان آفتاب پاک مهربار پاک بین سوگند** که آرش جان خود در تیر خواهد کرد ** پس آنگه بی درنگی خواهدش افکند *** زمین میداند این را آسمان ها هم *** آری آری جان خود در تیر کرد آرش *** کار صد ها صد هزاران تیغه شمشیر کرد آرش .... |
|
RSS
|