شک
شک کرد که همسایه اش آن را دزدیده باشد برای همین تمام روز او را زیر نظر گرفت.
متوجه شد همسایه اش در دزدی مهارت دارد.
مثل یک دزد راه می رود.
مثل دزدی که می خواهد چیزی را پنهان کند پچ پچ میکند.
آنقدر از شکش مطمئن شد که تصمیم گرفت به خانه برگردد، لباسش را عوض کندو نزد قاضی برود.
اما
همین که وارد خانه شد تبرش را پیدا کرد.زنش آن را جا به جا کرده بود.مرد از خانه بیرون رفت و دوباره همسایه را زیر نظر گرفت و دریافت که او مثل یک آدم شریف راه میرود،حرف میزند و رفتار میکند.