این روزها هوا بدجوری گرم شده و طاقت ها بدجوری کم

دیگه حوصله نمونده و همه ماشینها بوق میزنند تا از زیر این آفتاب قبلا مهربان و الان بیرحم فرار کنند.

هیچ وقت تابستونو دوست نداشتم هیچ جذابیتی نداره همش گرماست و گرما

همه این مشکلات یه طرف قطعی برق هر شب و قطعی آب  بهش اضافه میشه

امروز  هم برق قطع بود هم آب داخل اتاق که نمیشد دووم آورد بیرونم ۴۳ درجه بود (انگار آفتاب تابستونا هایپ می خوره)

این مسایل توی پایتخت عجیب نیست اما بعیده   به هر حال میدونم که کسایی در جنوب هستن که وضعیتشون بدتره خوب البته انرژی هسته ای بالاخره برق و آب هم تولیدمیکنه

 (اما فعلا ما نیازنداریم لابد).

اینا به کنار یه خوبی داره. اونم اینه که همه رو دور هم جمع میکنه فرصتی پیش میاد تا اطرافیان از پای تلویزیون و کامپیوتر  کنار بیان

 پدرو مادر و خواهر و برادر کنار هم بیان ساعتی حرف بزنند و ازهم غافل نشن

این خوبی به تمام بدی هاش می ارزه