بق گفته اهالی  مجموعا 80 روستا اونجا بود که همه رو باهم طالقان میگفتند...اونا ازین که بهشون بگی قزوینی بیزارن..همه میخوان بهت ثابت کنن تهرانین..لهجه هم ندارن البته راست میگن

اینجا افراد مشهوری زندگی میکردند از جمله آیت اله طالقانی  و جلال آل احمد..

که خیلی جالب بود عکس های این دو نفر همه جا بود همه مغاره ها عکسی ازین دو نفر داشتند.  اما کوچکترین سخنی ازین دو نفر رو در و دیوار نبود...هر چی بود همین جمله های تکراری در مورد صدقه و شهادت ..بود...برام جالب بود محبوبیت آقای طالقانی ..کسی که هیچ وقت نشناختمش...اما تو دل همه اهالی جا داشت...طالقان خونه های قدیمی هم داشت..که نشون میداد قبلا چه شکلی بوده....

 


هر چه بالاتر میرفتیم هوا  خنک تر و مطلوب تر میشد ..رودخونه هم تمام طول مسیر رو با ما همراه بود ..رسیدیم به کلبه جنگلی  بالاترین کلبه روستا    اینکه چطوری مواد و مصالح رو آوردند این بالا و  40 سال پیش اینجا رو ساختند خیلی جالب بود..همه اعضای فامیل (دوستمون) اونجا بودند و گوساله ای رو برای پخت آورده بودند اونا از ساعت 2 شب  اونجا بودند و این کله گوساله 8  ساعتی رو دیگ بود ما که رسیدیم آماده خوردن شد و جاتون خالی که چه مزه ای داشت

 

...نهار و زدیم و برگشتیم به ده...(عینک نازنینم گم شد)...شب مهمون یه خونه دیگه بودیم خونه ایکه به زیبایی تمام طراحی شده بود.

.یه شام توپ هم اونجا زدیم و روز شنبه رفتیم سد طالقان ..باور نکردنی بود جمعیت زیادبی اونجا بود مردم تازه فهمیدن که میتونن با 2 ساعت رانندگی یه جایی برن که هم آب داره هم جنگل هم هوای عالی ...اهالی میگفتند .تابستون بعدی خیلی شلوغ میشه.....1 ساعت رانندگی کردیم تا رسیدیم سر اتوبان ...شاید کسی باور نکنه این بهشت پنهان ...به سرعت ناپدید شد وقتی اتوبان و نگاه میکردم باورم نمیشد یه بیابون بی آب و علفی مثل اتوبان تهران قزوین چند کیلومتر اوونور ترش همچین بهشتی پنهانه....حالا هرچی به تهران نزدیکتر میشیم هموا خرابتر میشه ترافیک بوق سر و صدا دوباره به ما هجوم میارن...ا خودم فکر میکنم کاش میشد همیشه اونجا میموندم...