به استخر میرویم قسمت سوم
بعد از اینکه از گوهر پراکنی های آقای رادیو مبنی بر الزام استفاده از این کارت ها در آن شب استفاده می کردیم متوجه شدیم که استخر آلستوم کارت های مارا قبول نمی کنند تازه اگه قبول کنیم سانسمون تموم شده(اینو آقای بادی بیلدینگی گفت که داشت سرشو خشک می کرد ..ایشون غریق نجات بودند)
گویا گشنه مان شده بود می خواستیم از کارتها برای خرید پیتزا استفاده کنیم..اما اصرار بر رفتن به استخر حتی به قیمت دوش گرفتن کماکان ادامه داشت
پس به استخر توحید رفتیم پرترافیک ترین منطقه در دنیا....من نمیدانم چرا بنزینمان تمام نمیشد...راستی آقای رادیو کماکان در حال نطق بودند طوریکه مجبور شدیم ضبط را خاموش کنیم ...ناگهان ایشان شروع به خواندن ترانه ی معروف خودش که یکی بیشتر نیست و آن همان (خال هنو مارو کشت...)است.کردند....این همه شادی زایدالوصف ایشون با وجود این مصایب باعث شد تا انگشت تعجب در دهان خود گاز بگیریم.
بالاخره رفتیم در استخر توحید این بار اما.. ![]()
ادامه دارد