به استخر میرویم قسمت چهارم و آخر
این بار نه سانس تموم شده بود نه سانس بانوان بود نه با کارتها مشکل داشتند...این بار اون آقاهه که خیلی خسته می نمود گفت برای استفاده ازین کارت باید ساعت 11 صبح میومدین ورزرو می کردین..ما جا نداریم بلیطا پیش فروش شده...اینجا بود که خشم عجیبی آقای رادیو را فرا گرفت طوری که لرزه بر اندام عابرین انداخت ...ایشون گفتند مسئولتون کیه؟و بعد سر مسئول بدبخت را طوری شیره مالیدند (البته مظلوم نمایی امید هنگام گفتن جمله تکان دهنده ((آقا ما سربازیم)) هم نباید کنار گذاشت)که اشک در چشمانش حلقه زد و اجازه داد تا برویم...![]()
ساعت 9 شب بود و ما فقط 45 دقیقه فرصت داشتیم از فضای استخر بهره بگیریم...در ادامه لازم به یاداوری ایست که دست و پا زدن رادیوی عزیز به عنوان شنا جماعتی را به قهقهه انداخته بود....خلاصه بعد از 45 دقیقه خارج شدیم و نخود نخود هرکه رود خانه خود....شبی بود...![]()
![]()