| فرق دختر بي حجاب قبل و بعد از انتخابات!! |
![]() |
|
مهدي نخعيفر در وبلاگ خود مينويسد:" مثال ۱- يك دختر خانم شيك و خوش پوش كه حجابش هم يك جورائي مقبول بعضي ها نيست (بعضي ها براي اينكه، براي من كلاٌ مقبول بودن يا نبودنش معنا نميده چون هر كس بايستي از روي عقيده و اعتقاد قلبي اعمال مذهبيش رو انجام بده و اصولاٌ به اينكه من چي دوست دارم و ديگري چي دوست داره اصلاٌ ارتباطي نداره ) اگر نزديك انتخابات بيرون بياد و يا روز انتخابات فوراٌ سوژه داغ و دست اول صداو سيما ميشه كه باهاش مصاحبه كنن و از طريق اين مصاحبه به همه ياوه گويان جهان و حومه خيلي چيزها را كه نميدونند بفهمونند اما ... اما اگر همين دختر خانم بيچاره بينوا چند روز قبل و يا چند روز بعد با اين سرو وضع به خيابون بياد در خوشبينانه ترين حالت يك شب مهمون بازداشت گاه پليسه مثال ۲- مسعود ده نمكي توي فيلم اخراجي ها تلويحا به امثال كساني كه مثل مجيد سوزوكي فكر ميكردند ( جبهه كه مال ما نيست) فرمودند " مگه مملكت واسه شما نيست " ، البته اين موقع دفاع و خون دادن بود اما بعد از جنگ همين آقاي ده نمكي با دوستان عزيزشون با حمله به همين مردمي كه چندين سال در دفاع از مملكت شركت داشتند و خون هزاران عزيز رو براي حفظ اين آب و خاك و انقلاب داده بودند به بهانه رفتن به سينماي " آدم برفي " و يا امثالهم ثابت كردند خيلي هم به حرفي كه زدند اعتقاد ندارند و معتقدند مملكت كلش واسه ماست وهيچ چيزش واسه شما نيست مثال ۳- يك دانشچوي نمونه و فعال كه دائم سر كلاس آزمايشگاه از كمبود امكانات ايراد ميگيره و غر ميزنه وروي اعصاب اساتيد محترم دانشگاه و مسئولين محترمش كه حاضر نيستند يك ريال صرف تحقيقات بكنن راه ميره ، بعد از يك فرار و رفتن به يك كشور خارجي تبديل به يك نابغه ميشه و كلي قدرش رو ميدونند و همين دانشجوي غر غروي خودمون بعد از چند سال توي كشور بيگانه با تحقيقاتش يك سلاح بسيار قوي اختراع ميكنه كه همه مون رو با همين سلاحي كه اونها دارند مجبور ميكنه قراردادي رو امضاء كنيم كه بار ماليش هزاران هزار بار بيشتر از اون آزمايشگاهيه كه ميشد با تجهيزش جلوي رفتن اين دانشجوي عزيز رو گرفت ، قرارداد رو هم براي اين مجبوريم امضاء كنيم چون اونها اسلحه پيشرفته دارند ما نداريم همين مثال ۴- يك جاسوس توي مملكت بيگانه يك خائن بزرگ و بالفطره است اما توي مملكت خودش يك قهرمان ملي و شايسته تقدير مثال ۵- يك ركساناي صابري اگر ۲۰۰۰سال ديگه توي آمريكا خبرنگاري ميكرد اسمش تا بقالي سركوچه شون هم نميرسيد اما با يكبار ايران اومدن و يك بار بازداشت ناقابل ، هم كلي از رجل سياسي و فرهنگي براش نامه فدايت شوم نوشتند و هم كسي ديگه توي كره زمين نيست كه يكبار تلويزيون نگاه كرده باشه و اسم "ركسانا صابري " رو نشنيده باشه تازه وقتي هم كه برگرده آمريكا بچه كوچولو هاي آمريكائي به ماماناشون ميگن مامان مامان " لكسانا ، لكسانا مثال ۶- يك خودروي ملي داخلي رو اگه بخواهيد داخل ايران تهيه كنيد بايد بعد از ۶ يا ۷ ماه يا بيشتر توي نوبت رفتن و پول پيش دادن تازه خودروئي رو تحويل ميگيريد كه وقتي بوق ميزنيد برف پاك كنش روشن ميشه وقتي چراغش رو روشن ميكني بوق ميزنه وقتي هم كه استارت ميزني موتورش صداي رعد و برق ميده و .... تاره اين همه عيب و ايراد رو كه برطرف كني يكدفعه ميبينيد كارت ماشين شما با سندش اصلاٌ نميخونه و دوباره روز از نو روزي از نو اما .. اما همين اتومبيل رو ميفرستند افغانستان اونها بعد از در آوردن موتور خودرو و پرتاب اون به بيرون با اطاقش يك كابين مخابراتي سيار لب مرز احداث ميكنند در بقيه كشور ها هم ممكنه بعضي از خودرو هاي ما رو محض خنده و تفريح توي موزه ها ببيني اما همين خودرو رو ما با سرو دست شكستن همديگه ميخريم مثال ۷-يك سفينه فضائي تا وقتي كه در دسترس رادارهاي زميني است تمام دنيا روش زوم هستند اما وقتي با چند متر اختلاف از رادار خارج بشه ديگه با يك آهن پاره فرقي نداره باري هدف اين بود كه بگويم همه چيز در اين دنيا نسبي است و "هرچي هر جا يك قيمتي داره "من و شما هم بايد بدونيم اگه يك روزي احساس كرديم به قله رسيديم ممكنه در چشم برهم زدني تعريف قله عوض بشه و ما خودمون رو ته دره بدبختي ها احساس كنيم
|
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و هفتم اردیبهشت ۱۳۸۸ ساعت توسط آرش
|
